Sunday, May 3, 2009

رمزگشایی زبان بدن در ابطحی و عطریانفر در جریان اعترافات


رسیدن به این نتیجه که سران اصلاح طلب به آن چه که در دادگاه و پس از آن مجبور به بیان آن شده بودند اعتقاد ندارند شاید اثبات بدیهیات به نظر برسد اما بررسی موشکافانهء این اعترافات قطعاً اطلاعات دقیقتری دربارهء کیفیت آنها و چگونگی حصول به آنها به دست می دهد.

لازم به ذکر است که این مطلب توسط یک علاقه مند آماتور حوزهء زبان بدن و روانشناسی نوشته شده است و نظرات خوانندگانی که در این زمینه تخصص و یا مطالعه داشته اند قطعاً به رسیدن به حقیقت کمک خواهد کرد.



نکاتی که قبل خواندن اصل مطلب باید به آنها توجه شود:

_زبان بدن به موءلفه های فرهنگی وابسته است و خوانش آنها باید با در نظر گرفتن این مولفه ها انجام شود.به طور مثال مسیحی ها هنگام سوگند یاد کردن برای گفتن حقیقت دست خود را بالا گرفته و کف دستشان را رو به مخاطب می گیرند در حالیکه مسلمانان کف دست خود را روی قرآن می گذارند. با توجه به اینکه منابع معدود در دسترس برای نوشتن این مطلب همه ترجمه هایی از متون غیر ایرانی بوده باید به این نکته توجه شود که گاهی این رمز گشایی ها ممکن است مطابق با معانی آنها در فرهنگ ایرانی نباشد.

_زبان بدن را باید در رابطه با کلیه شرایط خواند و ممکن است رمز گشایی از یک حرکت به طور مستقل معنی متفاوتی با خوانش آن درکنار کلیهء شرایطی که در کنار آن وجود دارد به دست دهد. بنابراین این مطلب ممکن است حاوی برداشت های ناقص و شاید اشتباهی باشد.

_زبان بدن از فرهنگ، عادات و بیش از همه از نا خودآگاه فرد دستور می گیرد و تقلب کردن و پنهان کردن ناخودآگاه امری تقریباً غیر ممکن است و بازیگرانی که مدتها در زمینهء زبان بدن دوره دیده اند هم تنها تا حد کمی موفق به این کار می شوند.بنابراین می توان گفت زبان بدن نسبت به زبان گفتار بسیار کم دروغ می گوید.

_با توجه به اینکه امکان این وجود دارد که در تدوین فیلم دادگاه نماهای عمومی به ترتیب زمانی خود پخش نشده باشد نمی شود به عکس العمل افراد حاضر در سالن نسبت به سخنان ایراد شده در دادگاه استناد کرد.



مصاحبه با خبرنگار 20:30 بعد از اخبار(یازدهم مرداد):

_زمانی که از ابطحی دربارهء رفتار بازجو ها سوال شد ابطحی با حالت دست به سینه رفتار بازجوها را خوب توصیف کرد

"در این حالت هر دو دست به صورت ضربدر روی سینه تا می شوند.اغلب کسانی که با چیزی که می شنوند مخالف هستند، حالت دست های چلیپا شده را به خود می گیرند...دست ها به صورت چلیپا حصاری را تشکیل می دهند که مانند سپری در مقابل یک تهدید قریب الوقوع یا شرایطی خصمانه عمل می کنند-کتاب کوچک زبان بدن"


_عطریانفر موقع شنیدن صحبتهای ابطحی دربارهء رفتار مناسب بازجوها پوزخند میزد و زمانی که خبرنگار از او پرسید که آیا صحبتهای ابطحی را تایید می کند او در شروع تاییدش پاچه شلوارش را کمی بالا کشید.

"پاچه شلوار یك پا به نشانه نـابـاوری بـه بــالا كشیده میشود. مانند این میماند كه پایش را روی یك چیز ناخوشایند گـذاشـته و میكوشد آن را از روی شلوارش بتكاند. سایت پزشکان بدون مرز"


_ابطحی در لحظه ای که خبر خوردن قرصها را تکذیب می کرد مانند کودکان خردسال دستانش را محکم به صندلی گرفته بود و پاهایش را که به هم قلاب کرده بود در هوا تاب می داد.کاری که در شرایط عادی از یک بزرگسال آن هم یک روحانی کاملاً بعید است. چیزی که واضح است در این حالت ابطحی نیمی از بدنش را کاملاً ایستا و مستحکم نگه داشته و نیمی دیگر را در وضعیتی کاملاً نا متعادل قرار می دهد.



ابطحی در دادگاه:

_ابطحی درست در لحظه ای که گفت "اعتراف می کنم" دستش را جلوی دهانش گرفت. او چندین بار موقع ادا کردن کلمه تقلب در عبارت "تقلب رمز شورش بود" دستش را(و به طور خاص انگشت سبابه اش را) جلوی دهانش گرفت. او همچنین در این قسمت از صحبتهایش برای پنهان کردن اضطرابش از بطری آب در لیوان ریخت بی آنکه آب را بنوشد!

"پوشاندن دهان:این حالت، یکی از حالت های نادر بزرگسالان است که مانند حالات بچه ها واضح است....کسی که هنگام حرف زدن از این حالت استفاده می کند، آشکارا دارد دروغ می گوید-کتاب کوچک زبان بدن"


_در بیشتر زمان اعترافات، کف دستان ابطحی رو به پایین بود یا رو به خودش .تنها دو بار به صورت آشکار کف دستانش را رو به بالا گرفت.بار اول در ابتدای اعترافاتش علیه خودش و اصلاح طلبان بود و درست در لحظه ای که کلمه ای را فراموش کرده بود و به دنبال آن می گشت و بار دوم زمانی بود که گفت باید فضایی ایجاد کنیم که رای دهندگان موسوی را هم جذب کنیم و البته بلافاصله دستش را مشت کرد.

" دست باز(کف دست رو به بیرون ) علامت حقیقت، وفاداری و تسلیم است... در حالت نگه داشتن کف دست رو به بالا حالت خواستن و در خواست کردن کردن چیزی است....وقتی کف دست رو به پایین است،یعنی صاحب دست می خواهد اوضاع را آرام نگه دارد- کتاب کوچک زبان بدن"


_زمانی که ابطحی می گفت خاتمی کشور را می شناخت و این شکست را می دانست لحظه ای بینی اش را با دو انگشت گرفت.

"ممکن است علت به وجود آمدن این حالت این باشد که شخص ناخواسته دستش را به طرف دهان بالا می برد، اما در آخرین لحظه نظرش تغییر می کند و انگشت ها را به زیر بینی می برد.این حالت هم مثل پوشاندن دهان، برای مخفی نگه داشتن فریبکاری گوینده به کار می رود-کتاب کوچک زبان بدن"



نکاتی دیگر دربارهء ابطحی:

_دستان ابطحی تمام مدت اعترافاتش می لرزید.

_ابطحی در پایان صحبتهایش گفت :ما نوزده ممم(رای واقعی موسوی)... یازده... سیزده میلیون(رای اعلام شده رسمی موسوی) نفر داشتیم که به آقای موسوی رای دادند.



_زبان چهرهء ابطحی را به سختی می توان خواند.او شبیه افراد مسخ شده حالات کاملاً یکنواختی را نشان می داد که حتی گاهی با لحن صدایش در تضاد بود.

_به نظر نگارنده با رمزگشایی زبان بدن محمد علی ابطحی و کنار هم گذاشتن قطعات این پازل می شود به این جمع بندی رسید که آشفتگی روحی ابطحی بسیار فراتر از آنچه که در نگاه اول به نظر می رسد است. زبان بدن تحت تاثیر مستقیم ناخودآگاه بوده و تقریباً غیر قابل کنترل است.اما با این وجود حرکات ابطحی به اندازهء صحبتهایش آشفته و متناقض و عجیب است و حتی تا جایی پیش رفت که در مصاحبهء اخبار بیست و سی همانطور که ذکر شد ابطحی در قالب یک کودک فرو رفت. اینکه چنین نشانه هایی آیا می تواند دال بر مصرف انواع خاصی دارو باشد یا نشان از آشفتگی شدید روانی دارد بر عهدهأ متخصصین است.



عطریانفر در دادگاه:

_زبان بدن عطریانفر در جریان دادگاه نشان از تسلط نسبی او به اعصاب و حرکاتش داشت به طوری که مجموع حرکات او تقریباً در یک راستا بود و کمتر آشفتگی و تناقضی بین رفتار او دیده می شد. به عنوان مثال تکیه دادن او روی تریبون با حالتی ناشی از تسلط و اعتماد به نفس بود که پیش از این نمونهء آن را در دادگاه خسرو گلسرخی مشاهده کرده بودیم.

_محمد عطریانفر در هنگام ایراد سخنرانی در دادگاه در بیشتر مواقع پشت دست چپش را در حالیکه مشتش حالتی نیمه جمع شده داشت (انگاری که توپی در دست دارد) رو به حضار می گرفت و کف دستش را از آنها پنهان می کرد در حالیکه کف دست راستش را که کاملاً باز بود رو به رئیس دادگاه می گرفت و گویی دستش را به سمت او پرتاب می کرد.

"نشان دادن روى دست[منظور همان پشت دست است چون به کف دست روی دست گفته نمی شود!] در حين صحبت، به معناى ترديد در صحبت و يا پنهان كردن مطلبى است... كسى كه دست باز خود را به طرف جلو حركت مى دهد و سخن مى گويد، مى خواهد خود را از شر موضوعى خلاص كند-سایت بانک اطلاعات کارآفرینی وزارت کار و امور اجتماعی"


_عطریانفر در سخنانش گفت:"مگر این پستها چقدر ارزش دارد؟" بعد از گفتن این جمله لحظه ای سکوت کرد و به قاضی خیره شد.

_در پایان نطق عطریانفر او بخشی از دعای شعبانیه را خواند و در قسمتی از ترجمهء فارسی دعا که می گفت" از همه غیر از تو[خدا] ببریم... زمان ادا کردن کلمهء "همه" رو به قاضی اشاره کرد.

سایر حاضرین در دادگاه:

_صفایی فراهانی در حال شنیدن صحبتهای ابطحی (در صورتی که جابه جایی در تدوین صحنه ها وجود نداشته باشد) دستش را روی گلویش کشید.

"گلو محل تجمع نگرانی از چگونه بیان کردن افکار است.این عضو همچنین نشان دهندهء افکار و احساساتی است که قبلاً در بیان آن ناموفق بوده ایم-دايرة المعارف مصور قیافه شناسی"


_در تصویری از صفایی فراهانی که در سایت خبرگزاری مهر منتشر شده او چشمهایش را می مالد.

"چشم ها محل تجمع خستگی، خشم و عصبانیت ناشی از فشار زیاد نیز هستند.پیام "دیگر بس است" پشت مالیدن چشم ها نهفته است- دايرة المعارف مصور قیافه شناسی"

توضیح عکس:رمضانزاده در ردیف دوم با عینک


_رمضان زاده با چشمهایی گرد شده و از حدقه بیرون زده طوری با شتاب اطراف را نگاه می کرد که نگاهش بیشتر حاکی از ترس بود تا کنجکاوی یا حتی نگرانی.

_بهزاد نبوی تمام مدتی که در تصاویر دیده شد گویی می خواست خودش را در صندلی غرق کند تا جایی که ممکن بود در صندلی فرو رفته بود و نگاهی شبیه به یک پدر نگران را داشت.او لحظه ای دستش را در گوشش فرو برد که آشکارا میل او را به نشنیدن اعترافات نشان می داد.

نکاتی که نیاز به رمز گشایی شدن دارند:

_عطریانفر در جلسهء دادگاه گاهی دست راستش را روی تریبون تکیه میداد .زمانی که از "امام"،"نظام"، "ولایت فقیه" و "رهبر" [دربارهء رهبر مطمئن نیستم] نام می برد با انگشت سبابه اش به صورت نامنظم روی تریبون ضرب می گرفت.

_عطریانفر: فرمایشات امام به سه نکته اشاره دارد....(زمانی که گفت سه نکته چهار انگشتش را نشان داد)

_در مصاحبهء ایمان مرآتی خبرنگار اخبار بیست و سی بعد از اخبار با محمد علی ابطحی و محمد عطریانفر، عطریانفر گفت:" من قاطی کرده ام" و ابطحی با دستپاچگی صحبت او را قطع کرد و گفت :" ولی من قاطی نکرده ام".زمانی که ابطحی این جمله را می گفت شبیه مسیحیانی که در دادگاه سوگند یاد می کنند دست راستش را بالا نگه داشته بود.

_ابطحی در طول سخنرانی مدام انگاری با دستش روی شیئی نامرئی ضربه می زد.چیزی شبیه بر سر کسی زدن و یا به شیوهء ایرانی روی سنگ قبر ضربه زدن هنگام شروع به خواندن فاتحه.

_ابطحی در لحظاتی به کاغذی که در دست دارد نگاه می کند اما به نظر نمی رسد که از روی نوشته می خواند چون هیچ مکثی برای پیدا کردن سطر مورد نظرش نمی کند.ظاهراً نگاه کردن به آن متن بیشتر شبیه یک حرکت ناخودآگاه است که شاید در اثر تکرار اجرای اعترافاتش برایش عادت شده، یا یکجور انداختن بار عذاب وجدان اش به صورت ناخودآگاه بر دوش متن نگاشته شده است و یا شاید نگاه کردن به آن کاغذ به او اعتماد می دهد که حرفهاییش طبق برنامه پیش می رود.


.........

ویدیوی کامل(؟) اعترافات را در سایت خبرگزاری فارس می توانید مشاهده کنید.البته زاویه و کادر دوربین فارس با دوربین صدا و سیما متفاوت است و متن بالا بر اساس تصاویر پخش شده از تلویزیون نگاشته شده است.

اعترافات ابطحی

اعترافات عطریانفر


پی نوشت1: طبیعتاً ترجیح نگارنده بر این است که در صورت نقل این مطلب منبع را ذکر کنید.ممنون

پی نوشت2: از آنجایی که هر بخش از این نوشته وابسته به بخشهای دیگر آن است لطفاً از در صورت نقل، کل مطلب را نقل کنید و از خلاصه کردن در توئیتر و ... خودداری کنید.

پی نوشت3: تاریخ پست را تغییر داده ام که دو پست اصلی وبلاگ بالاتر قرار بگیرند.

منابع:

کتاب کوچک زبان بدن-نوشتهء ویجایا کومار-ترجمه: زهره زاهدی-انتشارات جیحون

چهره خوانی؛ دائره المعارف مصور قیافه شناسی-نوشتهء مک فالفر-ترجمهء سید منصور واحدی-نشر دات

سایت پزشکان بدون مرز

بانک اطلاعات کار آفرینی وزارت کار و امور اجتماعی

12 comments:

Harfehesaab said...

سلام دوست خوبم این عکسی که گذاشته ای مربوط است به امین زاده و نه رمضان زاده. این کامنت را هم لطفا چاپ نکن فقط مورد را تصحیح کن.

Reformist said...

ممنون حرف حساب عزیز.ذیل عکس توضیح دادم. علت اینکه این عکس رمضانزاده را انتخاب کردم این بود که در این عکس حالت چشمانش واضح تر بود.

Ariobarzan said...

خسته نباشید. آفرین به تحقیقات و پشتکار شما

Anonymous said...

خیلی دقت کردین ولی لاغر شدن سریع گویانرین زبان بدن است

Anonymous said...

همزمان با تعمید و تنفیذ دلقک دربار فقیه مکانی که زندان اوین نام داشت به مکان مقدسی تبدیل شده که در آن معجزه‌های فراوان صورت میگیرد که تاکنون میتوان از چند تا از آنها نام برد:
۱ـ کسانی که از لحاظ جسمی به بیماری چاقی مبتلا هستند میتوانند طی کمتر از یک هفته در این مکان مقدس بیش از یک چهارم از گوشت و استخوانهای زیادی خود را بدون کمترین احساس ناراحتی از دست بدهند. و اگر کسی باور ندارد کافی است یک نظر به هیکل آقای ابطحی بیندازد.
۲ـ از لحاظ معنوی نیز انسانها میتوانند با یک شب بیتوته کردن در این زیارتگاه مقدس به حقایق واقعی دست یابند و متوجه شوند که آنچه از تقلب و فساد و تباهی در بیرون از این مکان دیده‌اند همگی از بیخ و بُن دروغ بوده و اینها همه جز صداقت و درستی و پاکی چیز دیگری نبوده‌اند.
۳ـ القاء شجاعت و قاطعیت و صراحت لهجه یکی دیگر از معجزات این مکان مقدس است بنحوی که حقایقی را که همة مردم در خارج از عبادتگاه اوین برزبان میآورند با شجاعت و شهامتی بی‌نظیر و بی‌سابقه لخت و عریان در برابر خدا تکذیب میکنند. برای اثبات این امر کافی است انسان یک لحظه به سخنان آقای عطریانفر گوش کند. حتی کسانی هم مانند آقای نبوی که جسارت و شهامت بیان حقایق را در برابر مردم ندارند در خلوت و در برابر خدای خود، که همان بازجویشان باشد، به رؤیت حقیقت اعتراف میکنند.
۴ـ در کعبة اوین متهم در زیر شکنجه و نوازش بازجویش متوجه میشود که هر دو از شکم یک مادر بیرون آمده و از ازل تا به ابد با یکدیگر برادرند و در نتیجه هرچه این برادر گرامی از او بخواهد بی‌دریغ اعتراف میکند و با طیب و رضای خاطر در اختیارش میگذارد...
باین ترتیب باید منتظر بود که امام زمان بجای چاه جمکران از یکی از سلولهای زندان اوین ظهور کند.
آمین یا رب‌العالمین.

Anonymous said...

خیلی جالب بود
معلومه خوب وقت گذاشتید براش

nayere said...

خیلی عالی و جامع. من این صفحه رو توی فیس بوکم به اشتراک گذاشتم. خسته نباشید

Injatimes said...

بسیار زیبا و موشکافانه بررسی کرده بودید خیلی ممنون

Anonymous said...

به قول خودت در ساختگی و دروغ بودن و شرایطی که این اعتراف ها گرفته شده کمتر میشه شک کرد. یعنی آدم باید خیلی خوشخیال باشه که بازجوهای باادب این اعتراف هارو گرفته باشن. ولی متن موشکافانه شما چندان درست به نظر نمی رسد. به نظر میاد تحیل ها برای رسیدن به نتیجه معلوم انجام میشه. این که اینا شکنجه شدن معلومه ولی نه با تحلیل شما تحلیل شما هم درست نیست

Anonymous said...

بابا تو ام مث اون میر حسین یه احمق بیشتر نیستی متوجه ای

علیرضا رضائی said...

مرسی از تو دادا ...؛

Anonymous said...

دست شما درد نکند مبارز در راه ازادی